الان تو وبلاگ روز ۴۳ طلوع  یه لینک جالب دیدم و یه بازی جالبتر31.gif .... حالا منم می خواهم انجامش بدم....

می دونی خیلی سخته که بخواهی اعتراف کنیاااااااااا..... الان کلی مخم رو به کار گرفتم تا ببینم باید چی اعتراف کنم...

۱- هیچ کس توی دنیا وجود نداره که تمام زندگی منو بدونه!!!!07.gif

۲- معمولآ  اتفاقاتی که خیلی ازشون می ترسم ٬ سرم میاد!!!

۳- بدترین ضربه های رندگیم رو از ۲ تا آدم به اصطلاح مذهبی خوردم.....یکی شو سال  ۱۳۸۱ ٬یکی شو سال ۱۳۸۵!!!! جالب اینکه توی اسم جفتشون حروف ح و م وجود داشت!!!! و جفتشون تقریبآ همکار!!!! بودن.....  جفتشون از ۲ تا دبیرستان معروف مذهبی تهران دیپلم گرفته بودن و از ۲ تا دانشگاه معروف بازم تو تهران فارغ التحصیل شده بودن. در ضمن ضربات وارده خیلی کاری بود!!!

۴- هیچ وقت مسلمان خوبی نبودم اما از زمانی که بهم واجب شده نمازم رو خوندم.

۵- به مدت ۶ سال توی مدرسه ی مذهبی درس خوندم٬  ولی بنا به موقعیتی که برام پیش بیاد میتونم چادر سرم کنم یا بی حجاب باشم!!!

حالا برای ادامه بازی آنا و رضا و پیام و حمید و فرشوشتر رو دعوت به بازی می کنم....

/ 7 نظر / 23 بازدید
مريم

پس شما هم از اين بازياااااااااااااا کلا جالبه. ولی از اين به بعد مهمه نه گذشته ها. به روزم خوشحال میشم سر بزنید

حمید شریعتی

سلام نمی دونم چرا این روزها همه دیگه صبرشون تموم شده. خسته شدن. به اعتراف کردن همه چی تن می دن. نمونه اش خود من که همین دیروز پیش یه غریبه این کار رو کردم. شاید تو هم خسته شدی؟! تو هم فکر و خیال های واهی نمی ذاره زندگی ات رو ادامه بدی؟! من که اینجوری شدم. دعایم کن

حمید شریعتی

ارزش نظرهایی که برام می ذاری به اندازه صد و خورده ای نظری است که دیگران تو وبلاگ های بعضی ها می ذارن. آره یه چند وقتی دلم گرفته. برای همین هم همش دوست دارم بنویسم

حمید شریعتی

مریم جون مادرت یه بار آن لاین شو باهات ویس چت بکنیم ببینیمت

آنا

چرا آپديت نميکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟