دلم گرفته٫ خيلی.......
اين شعرو که از شعرای مغضوب و توی چاپ های الان اثری ازش نيست و اسمش پاسخ(هم نام وبلاگ خودمه) برای دل خودم می نويسم و برای دل همه اون کسايی که فروغو دوست دارن .......


بر روی ما نگاه خدا خنده ميزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه کار خرقه پوش
پنهان ز ديديگان خدا می نخورده ايم

پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شيخ شبی در ميان جمع
بر رويمان ببست بشادی در بهشت
او مي گشايد٫ او که بلطف و صفای خويش
گوئی که خاک طينت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ی ما را ز لب نشست
کوهيم و در ميانه ی دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يکتای راستيست
زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم٫ ما که طعنه ی زاهد شنيده ايم
مائيم٫ ما که جامه تقوی دريده ايم
زيرا درون جامه بجز پيکر فريب
زين هاديان راه حقيقت نديده ايم

آن آتشی که در دل ما شعله ميکشد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما که سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حکايت عشق مدام ما
ٌٍ ‌ًهرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده ی عالم دوام ما ً

/ 0 نظر / 17 بازدید