الان بيشتر از هر موقعی دلم ميخواست ايران بودم.....ای خدا...اگر ايران بودم..اگر درست وسط امتحانام نبود....با اولين پرواز ميرفتم....ای خدا...چرا؟؟؟...من اينجا چه غلطی بايد بکنم؟؟..ميخواستم ببينمش....شايد برای آخرين بار....بيچاره مامان نميدونست بايد چی بهم بگه...ميگفت....حالا انشاالله حالش خوب ميشه...تو نگران نباش ...درسهاتو بخوان...ميای ديگه....ديگه يه هفته بيشتر نمونده....نه باور کن٬ لازم نيست تو بيای...

ای خدا يعنی ميتونم يه بار ديگه مامانجون رو ببينم؟؟...يا وقتی برسم بايد برم يه کنار يه حجم پيچيده شده توی پارچه سفيد؟؟.... بايد صدای لااله الا الله رو بشنوم و يه جمعيت سياهپوش رو ببينم؟؟؟؟....يا برم کنار يه سنگ بايستم و بهم بگن...اين مادربزرگی است که داشتی........

/ 19 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاتارسيس

عزيزم اميدوارم حال مادربزرگت خوب شه...با خوندن اين مطلب ياد مادربزرگهای خودم افتادم...من دو تائيشونو به فاصله ۷۰ روز از دست دادم...ايشالا وقتی برگشتی با خبرهای خوش روبرو بشی...ما رو بی خبر نذار

مهتاب

اومدی ايطرف ـ آب؟‌خوبی؟

پله پله تا ملاقات خدا

کفي بالله وليّا و کفي بالله نصيرا کافي است خدا سرپرست باشد و کافي است خدا ياري دهنده باشد. اين جور بي اميد صحبت نکن!

حميد شريعتی

سلام مریم جون احساست رو درک می کنم. امیدوارم زودتر به خواسته ات برسی. راستی می دونستی تو تنها کسی هستی که به من سر می زنی و نظر می دی. خیلی خیلی ازت ممنونم. به امید دیدار. اومدی تهران به ما هم سر بزن

مهتاب

درسهات رو خوب بخون برات جايزه ميگيرم! مواظب خودت باش مريم جون

حامين

متاسفم ولی بدم مياد بگم تسليت...يادشان گرامی و جايشان سبز...

موسي

سلام. خيلی نگران شدم.... اگر اين کامنت من رو ديدی لطفا از حال مادر بزرگت بی خبرم نذار.... باشه ؟! دعا می کنم براشون...

samar

خوش ميگذره تهران خانومی جای ما رم خالی کن. البته اگه مهمونی ها اجازه داد به اينجا سر بزنی.به خانومی هم سلام برسون از بچه ها هرکی رو ديدی سلام منو برسون. باشه؟

کاوشگر نور

سلام یه خبر ....................... خبر ........................... وب لاگ در حضور حی آپ شد منتظر نظرات ارزشمند دوستانم برای ارئه بهتر بیا و ببین و نظر بده