برگشتم....برگشتم به شهر غربت زده ی تنهایی...

/ 3 نظر / 10 بازدید
مهرداد

سلام دوست عزيز بهت تبريک می گم پست هات خيلی زيباست روون و صميمی و راحت می نويسی... می تونم بگو تا پايين وبلاگ تو خوندم موفق باشی

آنا

برگشتی و خواهر کوچولوتو تنها گذاشتی... آپديت کردم بيا يه سر به وبلاگم بزن شايد يه خورده از دلتنگيامون کم بشه !

samar

اونقدراهم که می گی بد نيست شکر غربت گرم بازار بابا من خودم خيلی از اون آدمای عشق ايران بودم اما الآن نيستم ميدونی چرا چون ادم تو اون جا حتی حق نفس کشيدنم نداره. تو منو ميشناسی ميدونی چه جوريم اعتقاداتم چيه اما همين من ميگم به کسی ربطی نداره کی باحجاب باشه کی نه. کی چی بپوشه کی باکی حرف بزنه کی چه گلی بخوره...من نميتونم تو زندان باشم يا زندانی بودن ديگران رو ببينم.........خانه از پايبست خراب است ترجيح ميدم همين جا بشينم راحت زندگی کنم.