کل ایدئولوژیم رفته بود زیر سوال.... فریاد زدم....هستی؟؟؟...

بود....هست.....وقتی فهمیدم....وقتی همه چی معلوم شد...مطمئن شدم که هست....هست....هست.....

نمیدونم می خواهم چی کار کنم...برگ برنده ام ؟؟؟ نمیدونم...نمیدونم بشه اسمش رو برگ برنده گذاشت ..اما گهی زین به پشت و گهی پشت به زین میشه اسمش رو گذاشت...

نمی خواستم... نمی خواستم که اینطوری دستش رو شه اما خودش باعث شد...خودش... نمی خواستم.... چقدر بهش گفتم....

داشت شاخ درمی اورد٬ بهش گفتم: گفته بودم بهم دروغ نگو....نگفته بودم؟؟؟؟؟.....

حالا با تمام این تفاسیر هنوزم نمی دونم٬ نمی دونم که باید باهاش چکار کنم....بهش گفتم: خیلی پستی....خیلی!!! دقیقآ همون کاری رو کردی که نباید٬ تو که همه چی رو می دونستی....از اول باهات شرط کردم هر غلطی دلت می خواهد بکن اما بهم دروغ نگو.....اما حالا چی؟؟؟ همش توجیه و توجیه و توجیه....به قول نوید خدا انسان را آفرید و انسان توجیه را..... وقتی هم که کم میاره می گه غلظ کردم....با غلط کردن همه چی درست میشه؟ معلومه که نمی شه...حالا صد بار٬ دویست بار بگو غلط کردم....اصلآ گه خوردم....چه فایده؟؟؟!!!

روی زمین نیستم....معلقم...حالت تهوع دارم....نمی دونم می خواهم چی کار کنم!!! نمی دونم......

گفت ببخش..... نمی تونم....در حال حاضر هیچ کاری نمی تونم بکنم....

نمی دونم..... نمی دونم...

/ 4 نظر / 20 بازدید
شاهد

سلام دوست خوبم ما همگي امواجي بر سينه ي اقيانوس هستيم. دريا مي تواند بدون موج باشد،اما موج نمي تواند بدون دريا وجود داشته باشد. همين گونه،روح مي تواند بدون انسان باشد،اما انسان نمي تواند بدون روح باشد. خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزني و نظر بدهي.

آنا

همون مشکوک ميزنی!!

آنا

مشکوک ميرنی ...!!! اگر واقعا دوستش داری ببخشش چون ميدونم تو هيچ وقت راحت از کسی خوشت نمياد