امروز دوباره از اون روزاي ديوونگيمه از صبح كله سحر يه دل سير گريه كردم خيلي دلم براش تنگ شده .كلي با خدا حرف زدم ازش خواستم كه صدامو بشنوه اخه اي خدا !پس چرا صدامر نمي شنوي؟جي كار كردم؟دوباره باهام سر سنگيني؟هر جي صدات ميكنم انگار نشنيدي بازم جوابمو نمي دي؟اخه خودتم خوب ميدوني كه من به جز تو كسي رو ندارم . ميدوني كه به جز خودت از دست هيچ كس كاري ساخته نيست!مي دوني كه دوباره منه احمق از سر بچگي و نفهمي كاري كردم كه بجز خودت هيچ كس ديگه نميتونه كمكم كنه .بابا به حودت قسم عين سگ پشيمونم خودت كه ميدوني .اخه بابا من كه پيفمبر نيستم كه منم ادمم اشتباه ميكنم تو كه ديگه اينارو خوب ميدوني و ميدونميم كه الان تنها اميدم خودتي ميدوني كه الان بجر اينكه صدامو بشنوي و كمكم كني هيچي ازت نميخوام.ميدني كه اگه اميدم به تو نبود اونوقت الان حتمآ گوشه اسايشگاه رواني بودم.خوب پس كمكم كن كه اميدم نا اميد نشه.خودت همه چيزو درست كن همون طوري كه هميشه بدون اينكه من بفهمم چه طوري خودت همه چيزو درست كردي.شما هم برام دعا كنيد .

/ 1 نظر / 21 بازدید
ني ني كوچولو

مريو جون سلام.....عزيزم مطمئن باش خدا همه كاراش از روي حكمت ......پس كمي صبر داشته باش و توكل كن ........ خودش به موقش كمكت مي كنه .....يا حق