معما چو حل گشت٬ آسان شود......

فکر ميکنم بدونم چرا اينجوری شده....همه چی کم کم داره دستم مياد..همه چی داره کم کم روشن ميشه...معما داره حل ميشه.....طبق معمول هميشه....مثل سابق.....نبود...فکر کن!!....هه!!!...اونوقت خوشم مياد ٬توی چشمهام نگاه ميکنه و ميگه نه!!!!...دلم ميخواهد سر خودم کلاه بذارم..برای خودم دليل بتراشم...بگم ٬ نه..اشتباه ميکنی....شايد ....نمی دونم...دارم به خودمم دروغ می گم....می خواهم کر و کور باشم...نبينم...نشنوم....دلم نميخواهد اينجوری باشه....هه...همه سر و ته يه کرباسن!!!...همه مثل همن....فکر کن...اگر ميدونستم...اگه ميدونستم٬ اونم مثل بقيه است....مثل همه........ای وای...خدايا...چرا سهم من هميشه اينجوريه؟؟؟؟....سهم من از اين دنيای به اين بزرگی....از اين دنيای به اين عظمت...همينه...هميشه اينطوری بوده...هميشه...

آخ که دلم چقدر پره....از خودم..از اين روزگار...آخ که آدم تا کم مياره پای اين روزگار رو وسط ميکشه!! ...خوبه هميشه ميشه يه مقصر پيدا کرد...يه مقصر بينوا که هر اتفاقی بيافته راحت می اندازی گردنش و ميگی: من چی کار  کنم!!!..اونوقت يه نفس عميق از ته دل ميکشی و ميگی: ای روزگار...هميشه با من سرناسازگاری داری!!!...درست مثل الان من....ببين ..ببين چه راحت خودم رو تبرئه کردم و همه ی تقصيرها رو انداختم گردن روزگار!!....ميدونی ديشب داشتم با خودم فکر ميکردم که چقدر هميشه راهم غلط بوده...که چرا من اينطوريم...که شايدم راهم درست بوده...ميدونی..همش سوال..سوال..سوالهای بيجواب...ميدونم...ميدونم يه جای کارم ميلنگه...ميدونم....يعنی تقريبآ ميدونم کجاش..ولی...خوب مطمئن نيستم...آخه دست خودمم نيست...اينطوری بزرگ شدم..اينطوری بار اومدم...ميدونی يه جورايی شده ملکه ی ذهنم....برای همينم..هر وقت تصميم ميگيرم٬ عوضش کنم...يه جورايی ميشم شبيه اون کلاغه که اومد راه رفتن کبک رو ياد بگيره!!!...نميتونم...بابا ..نميتونم..اين چيزها برام ارزش شده..رفته توی مخم...نميتونم عوضش کنم...ميدونی..نقش بازی کردن برام کار سختی نيست...اما خوب خودم که ميدونم نقش است....ميدونم که من واقعی اينجوری نيست...به خودم خيلی وقتها دروغ ميگم..اما..خوب آخرش چی؟؟؟...تا کی؟؟؟...نميدونم...نميدونم...سهم من از اين دنيا همينه......

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خويش به مقصد برساند

....اما....

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

خوب من الان جزو کدوم دسته ام؟؟؟ دسته اول يا دوم؟؟؟ جالبه نه؟؟ اين رو هم ديگه نميدونم...هيچی نميدونم...حالم بد است...خيلی بد است...دلم پره...دلم پره...

......

جای خاليت رو احساس می کنم...داری بهم شون ميدی نه؟؟؟ ...داری برام نشونه ميفرستی؟؟...يه دفعه به دلم می اندازی که....خوب...رفتم...ديدم....ميدونی...خيلی ناراحتم...تو هم داری باهام بازی ميکنی؟...تو هم داری سر به سرم ميذاری؟...چرا؟؟...بعد از اون همه خواستن...بعد از اون همه تنهايی...بعد از...اين بود؟؟؟...ميدونی...ازت گله دارم...گله دارم...آره ..ميدونم...داری بهم ميگی...تو گوش ندادی...من سعی کردم بهت بفهمونم..خودت نخواستی....نميدونم....هيچی نميدونم...ميدونی هميشه در عجبم...چرا؟؟....چرا؟؟....اون چيزايی که برام ارزش است...جرا اشتباه است؟؟؟..مگه خودت نگفتی؟؟؟....پس همش کشکه؟؟...همش حرف مفته؟؟....بابا ....سرم داره گيج ميره..هيچ وقت سر از کارت درنياوردم...هيچ وقت....اينها يعنی چی؟؟؟....چرا اينطوری ميشه؟؟.....نميخواهم زود قضاوت کنم...نميخواهم..همه چی برام بره زير سوال...بهت گفته بودم...گفته بودم که جنبه اش رو ندارم....گفته بودم که ظرفيتم کمه....همهچی رو بهت گفته بودم....يادته؟؟؟...يادته؟؟؟....نميدونم..هر کاری دوست داری بکن..ميدونی که ...دنبال نشونه هام....ميدونی ..همه رو ميدونی...بزنم زير همه چی؟؟؟..همين رو ميخوای؟؟؟...نميدونم...خودت ميدونی...تو تنها کسی هستی که ميدونی...سر از کارات در نميارم...حکمتت رو نميفهم...فقط ..ميدونی..فقط رحمتت برام مونده...همين...پس باز کن..از سر رحمت باز کن...کمکم کن...تنهام...تنهام...ته قلبم نميخواهد بزنم زير همه چی..ميدونی؟؟؟....بابا کم آوردم...به چه زبونی بهت بگم کم آوردم؟؟؟.....

.......

/ 9 نظر / 9 بازدید
مهتاب

ولی مشکل ـ من اينه که نمی دونم و نمی فهمم چرا اينطوری شد! اصلا نمی تونم بفهمم چی شد! دارم خفه می شم از اين بغض ـ مدام و درد ـ‌ پنهان . دچار ـ‌استدلال های بی پایه و لحظه ای شدم و يه جور توهم . به اضافه ی خيلی چيزهای ديگه ....

سها

سلام.من خيلی وقته منتظر شدم که بزنه زير همه چيز و عشق را دودستی بچسبه ولی وابستگی های ديگه ای داشت که براش از عشق مهم تر بود و در نتيجه ترجيحا يه عشق پاک خفه شد. و ناراحت هم نيستم که چرا چنين شد چون بهترين تصميم را هميشه می گرفت. بدون خدا حافظی رفتم و منتظرم که روزی برگرده. وقتی که برگشت باز هم برايش خواهم سرود و .......خيلی سخته . ميدونم ولی بهترين تصميم رو بگير. موفق باشی

روباه || FoX

نوشتت پر از خودسانسوری بود... ولی بيشتر از نصفش رو ميفهمم... يه مدت يه بلاگ خصوصی داشتم که دردامو توش مينوشتم... بخاطر همين حس ميکنم اين نوشته هات برام خيلي آشنا هستن... الان حالم خيلی بهتر از اون موقه س! چون جدی جدی ياد گرفتم جدی جدی بيخيال باشم... مگه چقد زندم؟... غصه نخور... درست ميشه

روياهای بيداری

سلام به نظرت چی ميشه آدم قاط ميزنه؟ چی ميشه آدم کم مياره؟ چی ميشه يادش ميره چی ميخواد... بعضی آدکا ميدونن چی نميخوان اما نميدونن چی ميخوان!

sahar

man hech vaght be asheghi eteghad nadashtam bara haminam hech vaght ashegh nashoodam mooteasefam ke nemetoonam onjoory ke bayad darket koonam faghat enoo medoonam ke agar vaghean dooset dashte bashe bar megarde choon eshgh hech vaght ba ghooroor hamrah naboode moovafagh bashi azizam

حمزه

سلام دوست مهربانم/با یک کار جدید به نام "تو کجایی تا شوم من..." به روز شده ام و کلبه ام را آماده ی آمدنت کردم بیا و بگو برایم که آمدنت و گفتنت از کار دلگرمی است برایم که نشسته ام در آخرین کوچه ی کهکشان... قربان تو حمزه

samar

خدا عادتش يه هو خسته ميشه ميزنه زير همه چيز ببخشيد خدا ها اما راست نميگم ؟ عشقم محبوبم بزرگم زيبای من راست نميگم؟ چقدر سخته زير همه چی زدن. برات دعا کردم. دعا ميکنم. شايد اين راهش نباشه. ولی به اينم فکر کن شايد آدم تو اون نباشه . شايد کسی ديگه باشه. اما هنوز يکم زوده برا تصميم گيری .ولی از من ميشنوی برای اون چيزی که ميخوای تا نجنگی چيزی نصيبت نميشه حتی اگه تو جنگ زخمی شی می ارزه .دو حالت داره يا باختی که حداقل سعی تو کردی يا بردی که نوش جونت ميشه و کلی خوش بحالت. ولی در هر صورت بايد اين راه رو بری برای بردن برو .فوقشم ببازی بازم فرقی نکرده. غرورت؟؟ وقتی با کسی بهم بزنی و ديگه نبينيش غرور تو پيش اون چه فرقی به حالت ميکنه؟. من از اين ور دور ميگم لنگش کن چون ميدونم ميتونی

سها

سلام. نميدونم اون کامنت را شما گذاشتيد يا نه؟ بهرحال ديگه طعنه ها و فحش ها و .....برای تحريکم به ادامه کاری که احساس ميکنم عبث بوده فايده نداره. چون ديگه از شلاق خوردم بدنم بی حس شده.روزی بر می گردم و در اسمانی باز که عشق به من ارزانی خواهد نمود پرنده ی دلم را پرواز می دهم. فعلا سکوت بهترين مرهم بر دهان گشاده ی زخمهايم است. يا حق