حالش بهتره!!!!

سعی ميکنم توی نقشم غرق شم.....وقتی حرف ميزنم سعی ميکنم ديگه همه چيز رو فراموش کنم...نميخواهم غصه رو از تو صدام بخونه...نميخواهم بدونه که چقدر برام سخته.... وقتی باهاش حرف ميزنم انگار يه آدم ديگه ام.... داره کمکم خودمم باورم ميشه...اصلآ هميشه همين طور بوده...هميشه در حال بازی کردن نقشم....ديگه خودمم حتی نميدونم که من واقعی کدوم؟؟؟ اينجا تنها جايی که بيشتر به خودمم نزديکم....تازه ۱۰۰ درصد هم خودمم نيستم...چون٬ خيلی وقتها مجبورم خودسانسوری کنم تا نکنه....

ای بابا.... خسته ام....ديگه خودمم باورم شده....

چقدر همه چيز نامطمئن شده....چقدر؟

بهش گفتم به مريم حرفهات رو نزن!! کسی چه ميدون...شايد اون مريم من باشم...شايدم نباشم!!!

........

بيا ...کنارم باش...بيا پيشم..بشين کنارم...ميخواهم سرم رو روی شونه هات بذارم...

ازت دور بودم...اما حالا ميخواهم بيام نزديک و نزديک و نزديکتر.... اگه تو باهام باشی... کمکم کنی...ديگه اونطوری نميشه...

شنيدی...همه رو شنيدی....ميدونی توی دلش چی ميگذره٬ مگه نه؟ تو از همه چيز خبر داری....

ای کاش باهام حرف بزنی..نميدونم چطور....اما الان بيشتر از هميشه ميخواهم که باهام باشی و باهام حرف بزنی...راهش رو نميدونم.....ميگن بايد گوش دل رو شنوا کرد...نميدونم چطور ؟؟ راهش رو هنوز بلد نيستم....ميخواهم فقط اعتماد کنم..خودم رو سپردم دست تو...تا هر جا که ميخواهی منو ببر... يادم بده...کمکم کن....

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mm312

سلام. تمبر، گوياي فرهنگ و تمدن هر جامعه اي است كه به نحوي كه قادر به معرفي ميراث تاريخي و فرهنگي كشورها در سطح بين المللي است. با وبلاگ تمبرهای جهان پذیرای مقدم و نظراتتان هستم.

ناديا

می خواهم همين جا باشم..ديگه توان حرکت ندارم

samar

من ميدونم برا کسی مهم نيست که من چی ولی من هميشه خودم بودم و خودم بد يا خوب نميدونم ولی هميشه خودم بودم شايد واسه همين هنرپيشه خوبی بودم تو تئاترای موفق مدرسه. لابد چون اونجا فکر ميکردم بازم خودمم. خوب درميومد. ولی تو زندگی عادی خوب درنمياد نقشام لو ميره اخه من هيچوقت نقشی بازی نکردم که بخواد لو بره. اگه دوست داشتم گفتم. شايد باورش سخت باشه . اولم هيچی نگم بعدن که لو رفت اعتراف ميکنم. شايد بعضی وقتا بد شه. عوضش خودم بودم ديگه.

بچه پر رو

درود متوجه شدم. ولی فکر نکنم اون‌جا اصلا کتاب‌های فارسی پیدا نشه؟ یا بالاخره این کتاب باید به عربی هم ترجمه شده باشه دیگه... نه؟ بدرود

آنا

چند وقته احساس ميکنم خدا باهام قهره!!! ميدونی که هميشه برات دعا ميکنم ... ولی اگر صدام برسه...

سارا

آپديتم...با حضورت خوشحالم ميکنی؟؟؟منتظرم...

گل مریم

بوووووووووووووووووقباز هم بووووووووووووق

گل مریم

بووووووووووق.گفتم که آمپول کپسول شربت قرصو نمی خوام نمی خوام مي ميرم

فرهاد

سلام وبلاگ قشنگی داری مطالبش عالی راستی يه سوال شما با دکتر مظاهری نسبتی دارين