من ایرانیم، شما چه طور؟

تا حالا به این موضوع فکر کرده ای که ما ایرانی ها چه مردم نازنین و عجیبی و به طور کاملآ نامحسوسی بین المللی هستیم؟

راستش این موضوع یک هفته ایست که ذهنم را مشغول کرده، یعنی از بعد از شب یلدا و بعدترش از شب میلاد مسیح (ع) یا همان کریسمس خودمان.

می دانی موضوع از آنجا شروع شد که بعضی از آیات عظام شب یلدا را تحریم کردند (یعنی البته بعضیشان -گفتم بعضیشان نه همه- خیلی محترمانه از دوستان هموطن خواستند که مراعات همجواری شب یلدا با مراسم اربعین را بکنند)، البته به عقل ناقص من که نمی رسد که شب یلدا چه منافاتی با همجواری اربعین دارد؟! -چون تا آنجا که من می دانم (یا حداقل آن طور که ما شب یلدا را جشن می گیریم)، مردم دور هم جمع می شوند، اولا صله ارحام می کنند، می نشینند با هم اناری و آجیل شیرینی و سبزی پلو با ماهی و هندوانه ای میل می کنند، گل می گویند و گل می شنوند، تفّألی به حافظ می زنند و اگر مثله خاله ما اسم دخترهاشان میترا و یلدا باشد، هی به پدرمان اصرار می کنند که افسانه رهایی میترا به دست یلدا را برامان تعریف کن و خیلی اگر دیگر اهل دل باشند شاید تاری بزنند و زیر لب همه با هم شعرهای قدیمی را زمزمه کنند. - اینکه حالا این کجایش رقص و آواز است و یا مناسک لهو و لعب و منافاتش با اربعین چیست ما که نفهمیدیم شما اگر فهمیدید به ما هم بگویید تا روشن شود این ذهن خاموشمان!-

 کمی از مساله پرت شدم، می بخشید، شنیدم که در جواب این تحریمات خیلی ها البته گفته بودند،  (و به نظر من شاید هم درست گفته بودند) که ما قبل از اینکه مسلمان باشیم ایرانی هستیم و چه و چه و چه (که البته عرض کردم که بنظر بنده حقیر اینها با هم منافاتی نداشتند و لازم نبود پای خدا و پیغمبر به این بحث باز شود!) الا ای حال وقتی این جمله بسیار شیرین را شنیدم یادم آمد، البته ما همه ایرانی هستیم و این خود فضیلتیست کریم و تازه به قول دوستی "خیلی هم با حال است"، حالا بشنوید (بخوانید دلایل این بنده حقیر را):

در چند روز اخیر (منظور از شب یلدا به این طرف است)، اگر سری به صفحات "کتابچه صورتک ها" (منظور همان فیس بوک است) و اینستاگرام (instagram) زده باشید شما هم مثل من می توانید این باحالی را خیلی قشنگ و ملموس حس کنید!!

داستان از شب یلدا و میزهای رنگارنگ و کاسه های بلوری پر از انار دان شده شروع می شود، بعد عکس ها و استتوس های روز اربعین آمده است و یا حسین یا حسین، بعد می شود عکس های جور واجور با درخت کریسمس و پیام های Merry X-mas (البته در بعضی عکس ها شمعدان هانوکا* هم مشاهده شده است)، بعد می شود عکس های شله زردپزی و یا حسن و رحلت پیامبر و التماس دعای دوستان و بالاخره عکس های رنگارنگ جشن شب سال نو میلادی و پیام های زیبای Happy New Year!!!! البته عرض کردم این که ما به همه چیز اعتقاد داریم خیلی هم خوب است و عالی البته کمی هم عجیب!!! 

می دانی داشتم فکر می کردم، از حسن و شر این مساله که بگذریم، این وسط ما چه هستیم؟ بعد یادم آمد خوب ما (شاید هم من) یک جور آش شلم شورباییم، یعنی مثلآ 

 پدری داریم ایرانی که متولد شاهی است از پدری که فراهانی است و مادری که پدرش از ترکان آذربایجان امروزی (شوروی سابق) بوده و مادری گرجستانی، مادری که مثلآ پدربزرگش اهل نطنز بوده و پدرش زاده تهران، حال آنکه مادرش اصالتآ از ترکان ترکمن است، خوب تا اینجا اگر از "بابوشکا" (به روسی به معنی مادربزرگ است) بگذریم که پدرش در زمان انقلاب حزب کمونیست به ایران کوچیده است، خیلی هم عجیب غریب نیستیم، به هر حال همه به نحوی ایرانی اند و به قولی "همه جای ایران سرای من است"، اما از نسل بعدی همه چیز کمی خنده دار می شود. خوب این پدر ایرانی، برادری دارد که سوئدی* است و خواهری که شوهرش نیمی لهستانی ست و نیمی آلمانی،  عموزاده هایی که آلمانی هستند و عمه زاده هایی که اتریشی اند! از آن طرف تنها خاله ای که آمریکایی است و شوهرش نیمی آلمانی و نیمی ترک، بعد خاله زاده هایی  که آمریکایی اند و یک عمو زاده دیگری که احتمالآ یا کانادایی یا استرالیایی، موضوع تازه اینجا هم تمام نمی شود، از خاله زاده ها، یکی شان با مردی ازدواج کرده است که خودش ایران بدنیا آمده، پدرش اهل عراق است و مادرش اهل بحرین، آن یکی خاله زاده با  یک ایتالیایی وصلت کرده و دیگری با فردی که یهودی است (اصالتش نمی دانم مال کجاست)، بعد عموزاده ها یکی با بلغار ازدواج کرده و آن یکی با مردی از کشور نروژ، عمه زاده ها یکی زن اکراینی دارد و دیگری زنی انگلیسی و فرزند عموزاده هایی که فرانسوی و روس و ژاپنی و احتمالآ مالزیایی و اسپانیایی و برزیلی هم بینشان پیدا می شود.... و این داستان همینجور ادامه دارد (تازه من پاسپورت های سنت کیتس و جدیدآ گرجستانی خانم ها و آقایان ساکن ایران و اقامت های جور واجور کانادا و امارات متحده عربی و مالزی و گاهآ گرین کارت آمریکا را زیر سیبیلی رد کرده ام) 

و من هر چقدر به دور و برم نگاه می کنم می بینم که به حمدالله این فقط خانواده ما نیست که قاراش میش است بلکه اپیدمی است که در سال های بعد از انقلاب در ایران و در کلی از خانواده های ایرانی رخ داده است...

خوب یا بد بودن این موضوع و تحلیلش بماند برای بعد، اما داشتم فکر می کردم خوب این خیلی  هم باحال است که ما ایرانی ها اینقدر بین المللی شده ایم!! و اصلا هم نسل جدیدمان حق ندارد که این وسط نداند بابا جان آخر مراسم شب یلدا را بگیرد؟، شله زرد برای امام حسن بپزد؟ سوگواری امام حسین را کند و زیر علم برود و یا در جشن میلاد مسیح پای کوبی کند؟ ده روز اول محرم سیاه بپوشد و شب شام غریبان هفت قلم آرایش کند و شمع دست بگیرد برود میدان محسنی؟ و یا هی "هپی نیو ییر" برای همه واتس اپ کند و  دست آخر بشیند حریم سلطان و عشق ممنون! (همان عشق ممنوع است) و گریس آناتومی* و پریسن برک* و هملند* دنبال کند و با دسته زنی و نوحه خوانی اشک بریزد، آکادمی گوگوش ببیند و قرآن سر بگیرد!!!!

والا دست صدام و آمریکا و خیلی های دیگر!! در این سی و اندی سال گذشته درد نکند (به قبلش کاری ندارم چون دیگر قبلش من موز هم نبودم!!!) که باعث شد من ایرانی (که اگر پایم را بخواهم از کشور عزیزم بیرون بگذارم باید دنبال ویزای کشور های دیگر بدو بدو کنم و آخرشم هم بهم بگویند چون ایرانی هستی ویزا نمی دهیم!!!!) اینقدر بتوانم بین المللی شوم....

پ.ن.

1- هانوکا: جشن نور در آیین یهود

2-  اشاره اینجا به ملیت بر اساس رنگ پاسپورت است!!! نه قلبشان که قلبا همه ایرانی هستیم!

3- Gray's Anatomy

4- Prison Break

5- Homeland

 

و من الله توفیق

مریم ه.ف.

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل جون!

خیلی وقتا به این موضوع فکر میکنم! خیلی جاها ی اینجوری شده. به هم آمیختگی سنت و مدرنیته اونم نه فقط سنت و مدرنیته خودشون! همه چی با همه چی درهم شده! خدا به خیر بگذرونه...!

نازنین

نگا مریم من از این قرتی بازیا خوشم نمیادا:) متاسف میشه ادم ..ولی تو خودتو ناراحت نکن اصن دوس ندارم راجب خودمون بحرفیم اعصاب و اینا ندارم مریم:* اعصاب نداریم دوستتون که داریم

سین :)

عاشق نوشتنتم ! عاشق طرز فکرتم ! واقعا قلمت رو می پرستم مریم جان ... ♥ + درمورد ما ایرانی ها بگویم که فقط تاریخمان برای خودمان است و بس ! خیلی لذت میبرم از خوندنت ، بخصوص اینکه به راه ِ فکری ِ من خیلی نزدیکه ، ملموسه برام ...

بانو

والا بعد از چنگیز خان مغول مگه نسب ایرانی هم برای کسی موند خواهر؟[زبان]

عشق روئایی

شک میکنم به خواب ،برف می بارد، باد می ایستد در چشم های باز شک میکنم به خواب، برف می بارد ، باد می ایستد در چشم های باز حیف فرصتی نیست برای آب شدن در آفتاب،خواب می پوشاند دشت های تورا وقلب مرا، حیف حیف حیف شک میکنم به باد به برف به خواب شک میکنم به زخم، به تیغ ،به درد در پایان همین موسیقی در آغاز خود

سیب کال

خوشحالم که با یه معمار دیگه هم تو بلاگستان آشنا شدم[لبخند] در ضمن یلدا رو هم همیشه جشن بگیر مریم جان.تو این وضعیت قاراش میش به هر چیزی از رسم و رسوم باقی موندمون چنگ نزنیم اونم از بین میره...

بانو

سلام .. جالبه، نمیدونستم کاکو..[لبخند]

نازنین

میدونی من میترسم نظرمو در مورد ایرانی بودن بگم بعد همه منو با گوجه فرنگی و تخم مرغ بزنن، البته املت خیلی دوست دارما ولی سربسته و کلی میگم ما از هر فرهنگ و تمدنی از هر اصول و مذهبی فقط یه چیزی شنیدیم، تومون خیلی خالیه، ادعامون فوق العاده زیاده در حد 2500 سال، چیزی که من هر کاری میکنم تو کتم نمیره که چجوری با این همه سابقه رسیدیم به این نقطه، از پستت بسیار لذت بردم هم نسلی

مرمری

مریم خانوم خوبین؟ نمی خواین آپ دیت کنید؟