دنبال نشانه ها باشم؟؟

نشانه ها باهام حرف می زنند؟.....سخته..خيلی سخته...اگر يه نشونه رو اشتباه بگيرم...اگر دنبال.....نميدونم...

.......

چه خواب شيرينی بود....يعنی يه نشونه بود؟.....نميدونم....نشونه ها حرف ميرنند به شرطی که حرفشون رو درست بفهمی....

عجيب بود...بون اينکه بهش فکر کنم..اومد به خوابم....يعنی دارم راه رو درست ميرم؟ يعنی از دستم راضی بود که اومد؟

می دونی من خيلی کوچيک بودم که پدربزرگم رو از دست دادم.خيلی کوچيک...اونقدر کوچيک که ازش هيچ تصوير و تصوری توی ذهنم نداشتم....فقط ميدونستم که يه بابامظاهری بوده که خيلی مهربون بوده..همه ی نوه هاشم خيلی دوست داشته...هميشه دلم ميخواست ميومد به خوابم..اما هيچ وقت نيومد..تا پنجشنبه....

اومد به خوابم....بدون اينکه منتظرش باشم....اصلآ ...نميدونم...بغلم کرد...گذاشت پشت سرش نماز بخونم...توی جماعتی که همه هماهنگ بودند...برعکس بقيه که هر کسی داشت ساز خودش رو ميزد....تنها گروهگ کوچکی درست يه گوشه از آخر مسجد...نميدونم شايدم امامزاده...يا هر جای ديگه....

ميخواستم برم خونه....بايد از يه سری پله پايين ميرفتم و از يه محوطه رد ميشدم...تا برسم خونه....از پله ها رفتم پايين...يه جايی شبيه مسجد بود يا شايدم امامزاده...

کلی آدم...داشتن نماز ميخواندن..مثلآ به جماعت..اما هيچ کسی با اون يکی هماهنگ نبود..بعضيا رکوع می رفتند ...بعضيا توی سجده بودند...ميخواستم سريع از اونجا رد شم...يهو...توی يه گوشه اون ته...آخر مسجد...توجه ام به يه گروه کوچک جلب شد..شايد ۹ يا ۱۰ نفر بودند..ايستاده بودند به نماز...اما برخلاف بقيه..همه مرتب و منظم...همه با هم هماهنگ نماز به جماعت می خوندند... رفتم جلو نمازشون رو تمام کرده بودند..شايد ميخواستن يه نماز ديگه بخونن..نميدونم...داشتن ميگفتن که کی امام جماعت بشه..همه از يه نفر سوال میپرسيدن...نگاه کردم..يه آقای بلند قد...

ا...اين آقاهه چقدر قيافه اش آشناست...بابا مظاهری!!...رفتم جلو...منو شناخت..بهم لبخند زد..چه لبخند گرمی...يه سوال از ذهنم رد شد... منم می تونم پشست سرتون نماز بخونم؟(‌من که اينجا برای نماز نيومده بودم..چرا پرسيدم؟)...نگاهم کرد يه نگاه مهربون....بغلم کرد...گفت ..بله ..حتمآ عزيزم...چرا نميشه؟؟

....

گيجم....نماز... بابا مظاهری.....اينها يعنی چی؟....

نميدونم...

.......

دنبال نشانه هام... نشانه ها... ببينم بهم چی ميگن....

 

 

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mir

نمی دونم ..اينقدر ريزه که اصلا نمی شه خوند ....شايد سيستم من مشکل پيدا کرده ..چون اين روزا اين چندمين مورده .....

سحر

سلام......وبلاگ خوشگلی داری........ممنونم که بهم سر زدی......نظرت در مورد تبادل لينک چيه؟......به مير عزيز هم بگم توی نوار ابزار حروفچينی کامپيوتر تو لارج کن بعد می بينی......منتظرت می مونم .........حق يارت

فرهاد

سلام نوشته هات قشنگه همرو خوندم موفق باشی اپ کردی خبر بده

مهدي تهراني

خيلی زيبا بود درسته نشانه شايد تو اين خوابت حکمتی بوده بايد صبر کرد و ديد چی ميشه ممنون از اينکه خبرک کردی موفق باشی

نازنين

يه ذره کوچيک نوشتی خيلی طول کشيد تا خوندمش . زيبا بود . منتظر يه اتفاق باش همش می تونه يه علامت باشه . ///يک هيچ تورا ديدم ٬ و دويدم آب تجلی تو نوشيدم٬ ودميدم .... خونه ام آب وجارو كردم تا بياي .

بفرما

نشانه ها وجود دارند ولی درکش سخته.... یادت باشه خانم مظاهری که بزرگان دین ما هم در مسیر ادراک و شهود با احتیاط گام بر می داشتند

بفرما

راستی جواب تست روانشناسیمو ندادی. برام کامنت بذار تا جمعه نتیجه اشو بهت بدم

علیرضا

یه شب خواب دیدم که دارم دنبال نشانه ها می رم، صبح که از خواب بیدار شدم، تمام نشانه ها را دور ورم دیدم، به دنبال نشانه ها حرکت کردم و رفتم. تا اینکه به اینجا رسیدم. حالا می فهم که تمام اون خواب دروغ بوده، تمام نشانه ها اشتباه بود. به ته خط رسیدم. اما نه صبر کنید هنوز یه نشونه باقیه. می خواهم برم دنبالش شاید همین باشه. اخه میگن تو دونه های انار یکیشون بهشتیه. پس نگذارید حتی یکدونش هم حروم بشه. اما هیچوقت نشده که من بتوانم یه انار بخورم و دونه هاش حروم نشه. پس به خاطر همینه که هیچ وقت بوی بهشت را نمیفهمم. اما اینبار این نشانه را از دست نمی دهم.« دنبال نشانه هام... نشانه ها... ببينم بهم چی ميگن....»