درباره ی مطلب قبلی...

مطلبی که قبلآ به صورت محافظت شده بود را آزاد کردم...

دستم به نوشتن نمی رود و فعلآ شاید ننویسم...

این چند خط را هم فقط اینجا می گذارم که تا کسی گلایه ای ازم نواشته باشد.

مطلب قبلی، یادنوشتی است از آنچه بر من گذشته، هم تلخ است و هم طولانی، مطلب خصوصی بود تا کسی ناراحت نشود تا کسی حوصله اش سر نرود.

اما اگر آمدی، قدم روی چشم دلم گذاشتی و خواندی، تا آخرش را، قول می دهم که بیایم و ادامه اش را بنویسم

فقط یادت شما خواننده عزیز باشد که؛

1- این نوشته اصلآ دلش دل سوزی نمی خواهد پس شاد باشید... هر احساسی به جز شادی ممنوع است

2- این نوشته را نوشتم تا بگویم که ما همه خالق زندگی خویشیم

3- فقط ناممکن ناممکن است

....

/ 2 نظر / 39 بازدید
سمر با رژ لب سکوت

من پست قبل رو که عمومی کردی نمی خونم... می خوام همون کامنت هایی که نوشتی همین پستی که نوشتی همون حرفی که گفتی خوببببببببببببببببی رو در ذهن داشته باشم دلت هم گرفته که درست می شود... آرزو می کنم درست شود و برایت کلی انرژی مثبت می فرستم اون کامنتی که از مشکلات گفتی بهم بغض داد و ناراحتم فقط برای این که چرا باید این جا این طور باشه مریم برو از ایران... برو منم دارم کارامو می کنم برم... تو که ایران نبودی پس برووووووو... خواهش می کنم برووووووووو دل گرفتن از درد جسم بدتر است... این بغض من و بغض تو خیلی بد است... برو... پست قبل رو نمی خونم و اگر دست من بود حذفش می کردم همون عنوانش رو که ناخودآگاه اولین بار خوندم برام بسه... هر بار اومدم این جا حتی نگاهم رو از عنوانت دزدیدم... می فهمی حس کلمه هامو؟؟؟؟ بفهم این کامنتمو و حرفمو و حسمو

عشق روئایی

سلام کاملا درکتتون میکنم،نمیدانم چی بگم