تا حالا برات پيش اومده که جلوی خودت کم بياری؟ اونوقت چون با همه٬ حتی خودتم رودربايستی داری٬ نتونی مشکلت رو حل کنی؟

خوب الان برای من پيش اومده!! ميدونم دارم چه کار ميکنم اما٬مثل يه آدم تشنه شدم که بردنش لب چشمه وايسوندش و بهش ميگن آب نخور!!!!

رک و راست بگم٬ خيلی برام جالبی٬ اما اين کافی نيست٬ ميخواهم دوست داشته باشم٬ اما هنوز اجازه اش رو نگرفتم.يعنی انقدر هميشه توی کارات دودلی که من نميدونم ميخواهی چی کار کنی!!راست و حسينی من هيچوقت به آخر......

 هيچ چيز کار ندارم هميشه در لحظه تا زمانی که هست ازش لذت ميبرم٬ اما تو هميشه فقط حواست به آخرشه.... آينده....آينده ای که هنوز نيومده....و انقدر توی فکر آينده غرق شدی که داری لحظه رو از دست ميدی...امروز همون فردايی که ديروز نگرانش بودی....نه؟ نميدونم چی کار ميخواهی بکنی و نميدونم چه تصميمی داری ولی فکرکنم که تقريبآ اون چيزايی که ميخواستم بهت بگم رو گفتم اما با يه کم سانسور.....خيلی سخت بود برام که همه اين چيزها رو بهت بگم و نميدونم که تونستم بهت اون طوری که دلم ميخواست حرف دلم رو بزنم يا نه....اميدوارم!! اميدوارم که بفهمی ....بفهمی که من چی ميگم و ......

اينقدر دلت شور آينده رو نزنه.....انقدر که تو دلت شور آينده رو ميزنه منم داره دلم ميلرزه...ميخواهی چی کار کنی؟ تصميمت چيه؟ تا هر جا که با هميم من باهاتم٬ حتی تا آخر دنيا هم که بخواهی منو دنبالت ببری باهات ميام...کفشهای کتانيم رو پوشيدم که بتونم باهات بيام...بيام...بيام...تا هر جا که بخواهی٬ تا هر جا که منو ببری....

....

آخه قربونه معرفتت ٬مگه من جز تو کسی رو هم دارم که ازش بخواهم منو با خودش ببره؟؟

ميدونی دلم گرفته٬ هوای گريه دارم...بغضم ميخواهد تبديل به فرياد شه....منو اينجا تنها نذار ...تنها....تنها..... دستم رو بگير و با خودت ببر....ميدونی٬ خوب ميدونی که الان بيشتر از هر موقعی ازت کمک ميخواهم....ميخواهم که تنهام نذاری٬ راه سخته... پاهام دارن ميلرزن...يه قدم اشتباهی...دوباره ...ته چاه تنهايی..... پس نذار که بيافتم...من ....با من يکی شو....اگه همراهم باشی٬ ديگه از هيچ کس نميترسم...چون ميدونم و دلم قرصه که با منی... ميدونی و خوب ميدونم که هميشه هر وقت کم ميارم ميام دم خونه ات رو انقدر ميکوبم تا جوابم رو بدی....آخ که وقتی تو جوابم رو ميدی...وقتی که تو حواست بهمه....چقدر خوبه...چقدر مطمئنه.... ميخوانمت با تمام وجودم.....چشمهام رو ميبندم و ازت ميخواهم که با من باشی.... با من باشی....نذار تنها باشم....ميدونی که....آخه وقتی همه چيز رو ميدونی ديگه بهت چی بگم؟.... باش و باش و باش.....کمکم کن....تنهايی خيلی سخته...خيلی...

کم آوردم.....بدجوری....خودت ميدونی.... درستش کن.....با تمام وجودم ازت ميخواهم که درستش کنی......

کم آوردم......

 

/ 11 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناديا

نمی دونم چی بايد بگم عزيزم..اما اميدوارم و ارزو دارم اتفاقی که برای من بعد از گفتن احساسم بهش افتاد برای تو نيافته....!!برات دعا ميکنم خانمی...

بچه پر رو

درود چرا باید غم فردایی را بخوریم که هنوز نیامده شاید هم ما نببنیمش. پس از حالمون لذت ببریم و البته نیمچه نگاهی هم به آینده داشته باشیم به شرطی که حال را از دست ندهیم بدرود

samar

هه هه . مامان من از اون آدماست که همش دنبال آيندست. شايدم واسه همسن که خو ب مونده لابد فکر ميکنه خيلی وقت هست برا پير شدن. ولی امروزو از دست ميده. من اگه به آيندم فکر نمی کردم تا حالا يه کاری دست خودم داده بودم.به خدا..........

حميد شريعتی

می دونی مريم بعضی موقع ها من با خودش هم لج می کنم و ميدونم که دارم با خودم لج ميکنم تو اما حداقل نقطه آخرت دست به گريبان شدن به اونه اما من بعضی وقتها خيلی بی حيا می شم ميخوام اونم پشت سر بذارم حالی که حتی نتونستم قدم از قدم بردارم ياد اين بيت افتادم: سرکش مشو که چونی شمع از غيرتت بسوزد...دلبر که در کف او موم است سنگ خارا می بخشيد که مريم صدات می کنم آخه اين جوری راحت ترم به ياد خواهرم مريم که برای درس خوندن رفته اهواز ميافتم. خيلی ممنون که به درد دلم گوش دادی.

سها

سلام. منم با خودم لجم. يکی اومده از طرف من توی وبلاگ من نظر ميزاره تو بودی چيکار ميکردی؟ مطلبت جالب بود فکر کردم برای سايه ات نوشته بودی ولی ديدم نه. موفق باشی

موسي

اضطراب می تواند يک شب تمام ما را بيدار نگه دارد....ولی ايمان به خدا ؛ متکای خوبيست.....

فریدون زاکانی

سلام! اميدوارم بهتر و باشی و بتونه درستش کنه. شايد کمک تو رو نياز داره.

ali

در انتهای کوچه‌ی تنگ و تاريک، نوری سو سو می زند. آيا می دانی اون نور چيست؟ آيا تا بحال به اين فکر کردی که ما انسان ها هميشه کسی رو داريم که با هاش درد دل کنيم ولی خداوند جزء خودش کسی رو نداره نگاش به بنده هاش که بنهد ها از اون چيزی بخوان. پس تو فقط از خدا کمک بگير که بتونه کمکت کنه. به من نگاه نکن چون من رفتنی هستم چيزی که مي‌مونه خدا و خودت

بچه پر رو

درود تا زمانی که عشق را سر نبریده‌ای امید هست. راستی جریمه‌ی عشق سر بریده است. آیا هنوز سر داری؟ بدرود اين مالي‌بالاييه