یادم باشد اینجا جای این قرتی بازی ها نیست!!!!

دفعه ی اولی که این جمله را شنیدم، شاید حدود هفت یا هشت ماه پیش بود؛ همان موقع که تازه برگشته بودم ایران، با دوستان عزیزی که خیلی به قول جوانی هایمان شوماخری رانندگی می کنند قصد سفر داشتیم، از قضا قرعه برای نشستن روی صندلی عقب به نام ما افتاد، نشستیم و آمدیم کمربند ایمنی را ببندیم؛ یکی از دوستان برگشت و یک نگاهی به ما کرد که مثلآ داری چکار می کنی؟ گفتم: مگه کمربند نباید بست؟ گفت: چرا تو جاده قانون شده چند وقته، اما بی خیال، ما از این قرتی بازی ها نمی کنیم و بعد یه کنفرانس علمی، آموزشی برای ما گذاشت که مگر وقتی ما بچه بودیم یا پدر، مادرمان جوان بودند، از این قرتی بازی ها خبری بود؟

مرتبه بعدی، حدود شش، هفت ماه پیش بود، با خوشحالی فراوان از اینکه چقدر زود استخداممان کردند، سر کار بودیم و داشتیم روی یک پروژه ساختمانی کار می کردیم، -که اتفاقآ بعدها فهمیدم که یک معمار خیلی معروف تهرانیطرح اولیه اش را زده، ما هم از همه جا بی خبر که این آقا کیست و به قولی کارش حرف ندارد!!!  چون پروژه یک عالمه ایراد فنی داشت،(برا همینم آمده بود زیر دست ما!!!)، کار را مورد اصلاحات اساسی قرار داده بودیم، مثلآ طبق ضوابط بین المللی برای ساختمان مسکونی چهار واحدی، که حداقل متراژ هر واحد 180 مترمربع بود، دو پله فرار اساسی طراحی کردم با فضای آتش ایستایی حداقلی و ... و خلاصه از این دست تغییرات. تا اینکه روز موعود فرا رسید و ما کار را با شادی و خوشحالی تمام بردیم خدمت آقای رئیس، وقتی آقای رئیس محترم کار را دیدند (البته بنده خدا خیلی با شرمندگی) فرمودند؛ "البته من میدونم از نظر استانداردهای بین المللی اینجا باید دو تا پله فرار داشته باشه ها، اما راستش رو بخواین، تا شهرداری ایراد نگیره و گیر نده، ما هم از این قرتی بازی ها در نمیاریم!!! به هر حال همون طور که می دونید، اینطوری کلی از سود کارفرما کم می شه و ما هم نمی خوایم که کارفرما از ما ناراضی باشه دیگه"!!!!!!

بعدترش، روزی در مطب آقای دکتری که منشی بسیار بداخلاق و عبوسی داشت که همش در حال بلند حرف زدن با دوستش بود پای موبایل و جواب هیچ کسی را درست نمی داد و از الطافش ما را هم مستفیذ فرمود این جمله را شنیدم- موضوع از این قرار بود، که خانم منشی بعد از اشاره با دست به ما (من و دوست محترم مادرم که معرف دکتر بود) که بیا اینجا و یه فرمی را خیلی شیک پرت کرد طرفمان و اشاره کرد پرش کن و فرمود 55 هزار تومن -بدون هیچ حرفی دیگر-، که بنده پرداختم و ایشان تندی با یک دست شمرد و گذاشت توی کشو.  بنده  پرسیدم البته به شیوه خودشان با ایما و اشاره که آیا امکان استفاده از خودکارشان هست یا نه -که مبادا در صحبت ایشان با مخاطب محترمشان خللی، مکثی وارد شود ؟! - یک دفعه با پرتاب خودکار به طرف من فرمودند: "اه، بله می گم بله، نفهمی، خنگی یا خودت رو به خریت می زنی؟"  بنده که اولش فکر کردم ایشان با مخاطبشان پای تلفن حرفشان شده و چند ثانیه ای طول کشید تا دو زاریم به قولی بیافتد،  با چشمانی از حدقه درآمده از برخورد ایشان و لطافت کلامشان!! عرض کردم: "خانم شما چرا اینقدر بی ادبید! (عین جمله) این چه طرز برخورد است؟  که چشمتان روز بد نبیند، ایشان شروع کردند به داد و فریاد، که درست محتوایش خاطرم نیست - به هر حال بنده با شجاعتی که شاید از من بعید بود، با حفظ آرامش اول درخواست استرداد حق ویزیت پرداخت شده را کردم و بعد عرض کردم: "ببخشید اشتباه از من بود که فکر کردم شما اینجا هستید برای سرویس دهی به من ارباب رجوع و سپس دست خانم همراه را کشیدم و بیرون رفتیم. چند دقیقه ای که گذشت و ما به ماشین رسیدیم،  خانم همراه فرمودند: "وا چرا منشیه اینجوری کرد، ولی من اگه جای تو بودم هیچی نمی گفتم می رفتم دکتر رو میدیدم، آخه خیلی دکتر خوبیه!!!"، عرض کردم: "یعنی واقعآ شما اگه جای من بودید پولتون رو پس نمی گرفتید و اونجا می موندید؟" فرمودند:"والا من بلد نیستم از این قرتی بازی ها در بیارم و پولم رو پس بگیرم!!!" 

بعدترش روزی، به دوست محترمی که در حال رانندگی در اتوبان صدر بود و ناگهان جلویش راه بند  آمد و ایشان زد روی ترمز گفتم: "هازاردت رو نمی زنی؟ (منظور همان فلاشر است: چراغ های چشمک زن دو طرف در ماشین که به راننده پشتی هشدار می دهد که از سرعتش کم کرده و آماده ایست شود) فرمود: "نه بابا ما از این قرتی  بازی ها نداریم اینجا

چند هفته ی بعد، بحثی در مورد روابط جنسی نسل جوان بود و اینکه آمار ایدز کلی رفته بالا و  حذف درس تنظیم خانواده از واحد های الزامی دانشگاه آزاد، که دوستی از آشنایان که شاید حدودآ 16 سالشان است فرمود، بابا اینها که چیزی نیست یه دختره اس تو مدرسه ما که حامله است، حالا در به در دنبال اینه که یه جوری بچه رو بندازه بدون اینکه مامانش بفهمه، آخه چون دفعه ی دومشه و مامانش براش خط و نشون کشیده از دفعه قبل!!! بنده دوباره شکر خورده اظهار فضل نمو دم که:" ای بابا حالا حاملگی به کنار، صد تا بیماری و عفونت های جور واجور، بیچاره این دخترها می گیرن، مثلآ همین ایدز یکیش، خوب چرا کاندوم استفاده نمی کنن؟ که دوستی فرمودند: دلت خوشه ها، اینا که خیلی کوچیکن و نادون،  تازه حتی بزرگترهاشونم که  آگاهن و میدونن تن به این قرتی بازی ها نمی دن"  

یه کم بعدتر روزی، سوار  بر آژانس به جایی می رفتم، که آقای محترم راننده آژانس خیلی لطف فرمودند و پیچیدند داخل یک خیابان ورود ممنوع که راه را کوتاه کنند، من ساده که فکر کردم بنده خدا ندیده و ورود ممنوع دارد می رود، عرض کردم، ببخشید آقا ورود ممنوع نبود؟! فرمودند:" چرا خانم، اما می دونید اگه می خواستم راه اصلیش رو برم چقدر باید راه رو دور می کردم؟ بابا خانم مهندس بیخیال یه ورود ممنوع دیگه، قتل که نکردم، همه این کار رو می کنند، تازه اینجا افسر هم وا نمیسته" و من فکر می کردم توی دلم "بله شما درست می فرمایید، من اشتباه می کنم، اینجا جای این قرتی بازی ها نیست!!!" 

/ 35 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آفو

ست به دست هم دهيم به مهر .... ميهن خويش را كنيم آباد ... ميشه به نظرت ؟ شدنيه ؟

دخترآسمانی

از بچگی تو گوشمون کردن"خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" دیگه چه می شه کرد؟از بیخ مشکل داریم!!حسابی!! خوبه که اینا رو می نویسی!!خداروشکر کن که این قدرت نوشتن ذهنتو بهت داده!!حرفات تو ذهنمه ولی خودم توانایی نوشتن درونم و جامعم رو ندارم.... باشد که رستگار شویم!

فاطمه

سلام چه زیبا توصیف کردید. ولی توصیه ی من به شما اینه که تقدیرنامه ظرفیت می طلبد اینجا جای این قرتی بازی ها نیست! شوخی کردم ;-)

فاطمه

تقدیرنامه چیه خورده؟! منظورم انتقاد بود. این گوشی هاهم هرچی بخوان مینویسن!

سحر م.

واقعا حرف دل من رو زدی... من که حتّی از خارج هم نیومدم و صرفاً به آموزشهایی که در خود ایران تو مدرسه و کلاس آموزش رانندگی و در محضر مادر و بزرگ دیدم پایبندم، انگار دارم قوانین مریخ رو اجرا می کنم. تو مدرسه ای که تدریس می کنم، تدریس خصوصی به داشن آموز و معرفی کتاب کمک آموزشی حتمی ممنوعه و من یه جوری بودم که انگار جرمه، و حتّی کتاب رو میزم رو برعکس می کردن عنوانش معلوم نباشه. و الان فهمیدم که معلنها همۀ این کارا رو می کنند و مدرسه هم مشکلی نداره و گویا ما مشغول قرتی بازی هستیم.

سارا

امیدواریم این قرتی بازیا روزی عملی بشه!!!

مصطفی

[پاتوق حکمت] گفت و گوی مدافعان و مخالفان فلسفه حواشی حکمت متعالیه قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند http://hikmatroom.blog.ir/

مصطفی

[پاتوق حکمت] گفت و گوی مدافعان و مخالفان فلسفه حواشی حکمت متعالیه قرآن و برهان و عرفان از هم جدایی ندارند http://hikmatroom.blog.ir/

آناهیتا

کلن هر چیزی بر ضد منافع ما باشه و راهمونو طولانی کنه و به سختی بندازتمون قرتی بازی محسوب میشه :-/ و اینکه این شهر و این کشور, کلش با نیم نگاهی به جیب و سود کارفرما ساخته شده. با یه نگاه اجمالی به نمای ساختمونا میشه اینو کاملن درک کرد. شهرداری هم اگه گیر بده پول می دن و اون قضیه رو می خرن. مشکلی نیس که. بعد نتیجه ش می شه آپارتمانایی که تحمل نیم ریشتر زلزله رو ندارن, و توی نشیمنش حرف عادی که می زنی همسایه بالایی و پایینی و بغلی کاملن در جریان قرار می گیرن. گاهی نظر هم می دن حتی