فکر کن٬ نشستی کنار دريا٬ با پاهای برهنه ات می تونی نرمی شنهای ساحل رو حس کنی٬ چشمهات بسته است٬ دور و برت هيچ کس نيست٬ هيچ صدايی به جز صدای برخورد امواج رو با شن ها نمی شنوی٬ نسيم ملايم و خنکی از طرف دريا می وزه و به صورتت می خوره و موهات رو روی صورتت به اين طرف و اون طرف ميبره و......

توی يه همچين حال و هوايی به چی فکر می کنی؟

گند زدم!!!!!

خيلی وقته نگفتم که برام دعا کنيد٬ اما حالا بازم ميخواهم بگم........ برام دعا کنيد.

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد شريعتی

اتفاقا من البته با رفيقم يه بار با همين توصيف کنار دريا نشستيم. فقط شب بود و لازم نبود چشم ها را ببنديم. از طرفي همون نسيم خوش هم می وزيد. ما تو حس بوديم که يک دفعه نگهبان با داد و بی داد اومد... ان شاءالله فردا می رم توچال... اون بالا به خدا نزديکتره اونجا دعات می کنم...

ali

مريم جون به کلبه حقیرانه ما خوش اومدی . تو مطلبت اتفاقا گند نزدی . به اين می گن تمرکز و پرواز . دوست دارم بازم از اين مطالب بنويسی . موفق باشی . بای

حامین

ميخوای برم ۲ تا آخوند بيارم هميشه بيان بلاگت رو بخونن و برات دعا کنن؟؟!!

موسي

وبلاگ جالبی داری... اکثر مطالبت رو خوندم. به دلتنگی های من هم سر بزن... خوشحال ميشم نظرت رو راجع به داستانک های لیلی و مجنونم ببینم...بازم ميام پيشت. کامنت بذاری برام راحت تر می تونم پيدات کنم...موفق باشی

بچه پر رو

درود در این حال و هوا احساس می‌کنم چقدر دلم می‌خواد بشینم سر توالت. بدرود

samar 

قبل از نظر بگم خوام نشی بری مطلب اين موسی رو بخونيا خالی بند برا همه همين کامنت و گذاشته.

آنا

راستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی لينک دادمتا!

آنا

سلام ... بستگی داره کودوم ساحل باشه !

samar 

من دلم پانتی ميخواد اونجا