تولدم بود٫ اما بدون اينکه شمعها رو فوت کنم٫ گذشت ٫ مامانم نبود پيشم تا يادش باشه که تولدمه و برام کيک بخره!!!  اگه بدونی که چقدر دلم براش تنگ شده٫ تا به اين سن رسيدم هيچ سالی نشده بود که کيک تولد نداشته باشم و شمعها رو فوت نکنم!!! می دونم که پيش خودت فکر می کنی  که خيلی  لوسم اما اشکالی نداره٫ اگه می دونستی که چقدر دلم گرفته٫ نه به خاطر کيک يا شمع٫ اينا همش بهانه است٫ دلم برای آغوش گرم مادرم لک زده٫ ای کاش اينجا بود و بغلش می کردم  و يه دل سير توی بغلش گريه می کردم!!! آخ که اگه می دونستی که چقدر جاش خاليه. دلم گرفته ٫ مثل بچه های کوچولو که مامانشونو گم می کنن و مامانشونو می خواهن٫ منم مامانم رو می خواهم.ای کاش می دونستی که چقدر اينجا نبودت رو حس می کنم و کاش می دونستی که الان بيشتر از هر موقعی توی زندگيم می خواهمت٫ ای کاش بودی٫‌ای کاش بغلم می کردی تا سرمو بذارم روی شونت و يه دل سير مثل بچگی هام  توی بغلت گريه می کردم٫ می دونی ۲۳ ساله شدم اما دلم می خواست که ۵ سالم بيشتر نبود. آخ که چقدر دلم برات تنگ شده٫ آخ که چقدر دوست دارم.

/ 1 نظر / 18 بازدید
مريم دريايی

سلام خانم .تولدت مبارک! من درکت می کنم.آغوش مادر خيلی امن و آرامش بخشه... اميدوارم هميشه سلامت و شاد باشی (: